تبلیغات
کلوپ پاییزی جوسیکا94 - قسمت سوم رمان صدای قلب کریستال
قسمت سوم رمان صدای قلب کریستال



قسمت :سوم                                                         نویسنده جوسیکا 94

موضوع این قسمت:3ماهمانده به دیدار کریستال باپدرش                                    شخصیت جدید:وزیراعظم .شاهزاده

نمادقسمت دوم::iconsigwalls:

...........................................................................


گفتم که 5سال کریستال سه قسمته اینم قسمت دوم از گذشت 5سالش

کریستالیه جورایی خیلی حرفه ای شده بود تیراندازیش شمشیربازیش اون ازهمه اوناحرفه ای تربود واستادهمیشه اونو تحسین می کردبااینکه تحسین می کرد

همیشه ازش می ترسید چون حدس زده بود اون برای انتقام تلاش می ککنه نه کمک به مردمش یه روز بعداضهر داشتن بچه هاتمرین می کردن که دست راست

استاداومدوبهش گفت وزیراعظم اومده همه تعجب کردن که وزیربه دیدن اونااومده استادگفت که شمااینجابمونین من میرم دیدنش استادرفت بعدازاحوال پرسیو

شماکجا اینجاکجا چی شدیادی ازما کردین رفتن سراصل مطلب اصل مطلب این بود که وزیرگف یکی ازبهترین شاگرداتو برام معرفی کن اونم می گه بایدبهم وقت

بدین تاجواب بدم اون فک می کنه به نتیجه ای نمی رسه تااینکه  میر پیش شاگرداش می گه کی حاضره محافظ شخصیه امپراطوربشه وبره قصرهمه می گن مگه

خنگیم اینجاروبزاریموبریم ولی کریستال بلندمی شه ومی گه منحاضرم من می خوام برم قصر این موقعیتی بودکه برای کریستال به وجود اومده بود واون می

خواست ازاین موقعیت استفاده کنه استادحرفی نزد ونخواست که جلوشو بگیره وگفت فردامیان دنبالت توازعهدش برمیای ولی یاد باشه هنوز 3ماه بایداموزش ببینی

اونااموزشاشون خیلی سخت تره دیروقت بودهمه خوابیده بودن ولی کریستال مثل همیشه تواردوگاه تمرین می کردولی اینبار فرق داشت اینبارباهمیشه فرق

داشتو بهترازهمیشه بود هرتیری که می خواست بزنه مثل این بودکه پدرش جلوش وایستاده واون می خوادتیروبزنه به قلبش استادورینجی اونودیدن رنجی گف

هرشب اینکارومی کنه ولی امشب باهرشب فرق داره مثل اونای شده که فقط می خوان انتقام بگیرن کریستال قیافش خیلی ترسناک شده استادمی گه انتقام

بگیره خوب که نگاه می کنه می گه پس درست حدس زده بودم رنجی می گه چیوحدس زده بودین استادمی گه که اون ازاول فقط برای انتقام گیری تلاش کرده

 بود تودرست می گی اون خیلی ترسناک شده فک کنم به هدفش نزدیک شده بهتره توبری منباهاش حرف بزنم استادمی گه کریستال بهتره بگیری بخوابی

کریستالم می ایسته ومی گه منوبه حال خودم بزارین استاداستاد می گه تومی خوای ازامپراطورسرزمینت انتقام بگیری وقتی اینومی شنوه برمی گرده

شمشیرشو میزاره پس گردن استادو می گه تونمی تونی سد من بشی هرسدی که جلوم وایسته داغونش می کنم حتی اگه اونسد استادم باشه به

شماهم ربطی نداره که می خوام انتقام بگیرم اینومی گه ومیره فرداصبح یکی ازکارکنای وزیرمیاد وکریستالو باخودش می بره و.قتی به منزل وزیرمی رسن

کارگره بهش می گه وزیراعظم مهمان دارن بهتره کمی صبر کنی یکم می گذره شاهزاده بوداونازاتااق وزیرخارج می شه قیافه ی شاهزاده



بله اون شاهزاده بود میاد جلوی کریستال وبهش می گه تومی خوای محاف امپراطور شی دخترزیرکی به نظرمی رسی امیدوارم موفق شی

کریستالم تعجب می کنه که کسی بهش می گه زیرک

بعدمیره تو دراین حینشاهزاده می گه عجب دخترنازی بود محافظش می گه چی سرورم شاهزاده می گه هواسرده بهتره زودبرگردیم محافظشم بعدباخودش می گه من که ازکاراش هیچی نمی فهمم بله کریستال وارد اتاق وزیرمی شه وزیرمی گه اینجا سخت ترازاونی که فکرمی کنیه همه تلاشتوبکن بعدمی گه بهتره بری استراحت کنی اونم میره اسراحت خوب بقیش بمونه واس بعد


Christmas gift special by Sweet_chibix by Sweet-chibix

[ جمعه 17 مهر 1394 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ کریستا ادگار ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب